برآورد و تحليل رهيافتها و سياستگذاريهاي امنيت منطقهاي در قفقاز
محورهای موضوعی :
امیر اسدزاده
1
,
2
*
,
صمد ظهیری
3
,
محمد قربانيگلشنآباد
4
1 - دانشجوی دکتری روابط بین الملل، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، تبریز، ایران
2 - دانشيار گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، ايران- تبريز. (نويسنده مسئول)
3 - دانشگاه پیام نور، واحد تبریز، تبریز
4 - استاديار، گروه معارف دانشگاه خوارزمي تهران، تهران- ايران
کلید واژه: واژگان کلیدی: امنیت, بحران, سیاستگذاری امنیتی, قفقاز, منازعه,
چکیده مقاله :
سیاست¬گذاری امنیتی در مناطق بحرانی یکی از نگرانی¬های اصلی نهادهای پژوهشی و مراکز مطالعاتی محسوب می¬شود. امنیت¬سازی در مناطقی مانند قفقاز از این نظر اهمیت دارد که میتوان ریشه¬های تاریخی تعارض را در سیاست کشورها ملاحظه کرد. هرگاه جلوه¬هایی از اقتدارگرایی به وجود آید، کشورها در وضعیت کنش همکاری¬جویانه قرار دارند. قفقاز محل رویارویی¬های خشونت¬بار گروه¬هایی است که دارای قالب¬های فرهنگی، هویتی و تاریخی متفاوتی هستند. منطقه قفقاز در مرز میان دو تمدن اسلامی و مسیحی و سه فرهنگ روسی، ترکی و ایرانی قرار گرفته است. این منطقه با مساحتی در حدود یک¬چهارم مساحت ایران، محل زندگی بیش از 50 گروه قومی و زبانی و پیروان سه دین یهود، اسلام و مسیحیت است. شاخص¬ها و فرایندهای تاریخی تأثیر خود را بر پویش¬های امنیت منطقه¬ای در اوراسیای مرکزی به جا می-گذارد. به همین دلیل در تبیین فرایندهای سیاست¬گذاری امنیت منطقه¬ای قفقاز، رهیافت¬ها اهمیت ویژه¬ای دارند. این مقاله در پی آن است که با روشی توصیفی- تحلیلی به این پرسش پاسخ دهد که چه رهیافت¬ها و سیاست¬گذاری¬های امنیت منطقه¬ای در قفقاز قابل¬شناسایی و تحلیل است؟ یافته¬های این تحقیق نشان می¬دهد منطقه قفقاز به دلیل میراث دوران شوروی و شرایط به وجود آمده پس از استقلال به عنوان منطقه¬ای که مفهوم وابستگی متقابل امنیتی میان واحدهای آن صدق می¬کند تعریف می¬شود. لذا سیاست¬گذاری¬های امنیتی این منطقه از سه منظر واقع¬گرایی، نهادگرایی و نئولیبرالی قابل¬ شناسایی و تحلیل است.
Amir Asadzadeh Mohammad Yousefi Joybari Samad Zahiri Agjehdizaj Mohammad Ghorbani Golshanabad Abstract Security policy in critical areas is one of the main concerns of research institutions and study centers. Security in areas such as the Caucasus is important in that the historical roots of the conflict can be traced to the politics of countries. Whenever there are manifestations of authoritarianism, countries are in a state of cooperative action. The Caucasus is a place of violent confrontation between groups with different cultural, identity and historical forms. The Caucasus region is located on the border between two Islamic and Christian civilizations and three Russian, Turkish and Iranian cultures. With an area of about a quarter of the area of Iran, this region is home to more than 50 ethnic and linguistic groups and followers of the three religions of Judaism, Islam and Christianity. Historical features and processes have an impact on regional security dynamics in Central Eurasia. For this reason, approaches are of particular importance in explaining the security policy-making processes in the Caucasus regions. This article seeks to answer the question, using a descriptive-analytical method, of what regional security approaches and policies can be identified and analyzed in the Caucasus? The findings of this research show that the Caucasus region, due to the legacy of the Soviet era and the conditions created after independence, is defined as a region where the concept of security interdependence between its units applies. Therefore, the security policies of this region can be identified and analyzed from three perspectives: realism, institutionalism, and neoliberalism.
- مصلی¬نژاد، عباس (1394)، سیاستگذاری امنیت منطقه¬ای متداخل و رقابتی در قفقاز، مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره 8، شماره 2، پاییز و زمستان.
- سیمبر، رضا، کریمی پاشاکی، سجاد (1391)، چشم¬انداز امنیتی جهانی¬شدن در حوزه ژئوپلیتیک قفقاز، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 79، پاییز.
- ابوالحسن شیرازی، حبیب¬اله (1379)، ترتیبات امنیتی در آسیای مرکزی و قفقاز، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 30.
- افشردی، محمدعلی (1381)، ژئوپلیتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، دوره عالی جنگ.
- برژینسکی، زبیگنیو (1386)، پس از سقوط: بازی نهایی در جهان تک¬قطبی، ترجمه امیرحسین توکلی، چاپ دوم، تهران، انتشارات سبزان.
- کوهن، سائول بی(1387)، ژئوپلیتیک نظام جهانی، ترجمه عباس کاردان، تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات بین¬المللی ابرار معاصر تهران.
- هاشمی، غلامرضا (1384)، امنیت در قفقاز جنوبی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
- ایوانز، گراهام و نونام، جقری (1381)، فرهنگ روابط بینالملل، ترجمه حمیرا مشیرزاده و حسن شریقی. تهران، نشر میزان.
- كاظمي، علياصغر (1370)، نظريه همگرايي در روابط بين الملل تجربه جهان سوم، تهران: نشرقومس.
- داداندیش، پروین، کوزه¬گر کالجی، ولی (1389)، بررسی انتقادی نظریه مجموعه امنیتی منطقه¬ای با استفاده از محیط امنیتی منطقه قفقاز جنوبی، فصلنامه راهبرد، سال نوزدهم، شماره 56، پاییز.
- مجتهدزاده، پیروز (1389)، سیاستهای مرزهای بینالمللی ایران، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی، تهران، سمت.
- کولایی، الهه (1389)، جمهوری اسلامی ایران و ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی، فصلنامه ژئوپلیتیک، سال ششم، شماره اول، بهار.
- Coser, L. (1996), The function of Social Conflict. New York. The free press Countries of the World/ Yearbook 20.
- Cantori, Louis J and Steven, S. (1970), The International politid, of Region: A camparativ approach, New Jersey, prentice Hall.
- Lipest, Seymour Martin (1991), Political Man: The Social Bases of Politics.
- Deutsch, Karl W. (1988), The Analysis of International Relationals. Newjersey: Prentice hall, Englewood Cliffs.
- Rosamond, B. (2000), Theories of European Integration. London: Macmillan Press LTD.
- Akiner, Sh. (2014), Change & Continuity in Caucus, Translated to Persian by the Title of Tagheer & Tadavom dar Ghfghaz, : in Regional Security Complex in South Caucus”, Tehran: Pajuheshkadeh Motaleat Rahbordi.
- Brzezinski, Z. (2014), Power Word Crisis; US & Strategic View, Translated by Saeid Hajnaseri & Fridedin Hosseinimaram, Tehran: Mizan.
- Dorn, W. (1998), Regional Peace keeping is not the Way, Peace Keeping and International Relations, Vol, 27, No. 2, pp. 71-83.
- Huntington, S. (2009), Clash of Civilization & World Order, Translated by Hamid Rafiee, Tehran: Daftare Pajuheshaye Farhangi.
- Nye, J. (1971), Peace in Parts: Intergration and Conflict in Regional Organization, Boston. AM: Little Brown.
- Shearman, P. (1995), Russian Policy toward Western Europe: The German Axis in P. Shearman, Russian Foreign Policy since 1990, Oxford: Westview Press.
- Tajik, M. (2002), Identity & Globalization, Rahyafthaye Siasi & Beinolmellali, Vol. 2, No. 3, pp.15-35.
- Natkhov, T. (2014), Colonization and Development: The Long-Term Effect of Russian Settlement in the North Caucasus, 1890s–2000s, Journal of Comparative Economics, Vol. 8, No. 3, pp. 135-150.
- htttp//www.trt.net.tr/Persian/thly-w-w-8=rshy/2022109
- http://doi.ore//10:22067-pg2022.
فصلنامه راهبرد توسعه/ سال بیستم/ شماره 3 (پیاپی79)/ پاییز 1403/ 295-277
Quarterly Journal of Development Strategy, 2024, Vol. 20, No.3 (79), 277-295
برآورد و تحليل رهيافتها و سياستگذاريهاي
امنيت منطقهاي در قفقاز
امير اسدزاده1
محمد يوسفيجويباري2
صمد ظهيريآغجهديزج3
محمد قربانيگلشنآباد4
(تاريخ دريافت17/9/1402 ـ تاريخ تصويب 16/10/1402)
نوع مقاله: علمی پژوهشی
چكيده
سیاستگذاری امنیتی در مناطق بحرانی یکی از نگرانیهای اصلی نهادهای پژوهشی و مراکز مطالعاتی محسوب میشود. امنیتسازی در مناطقی مانند قفقاز از این نظر اهمیت دارد که میتوان ریشههای تاریخی تعارض را در سیاست کشورها ملاحظه کرد. هرگاه جلوههایی از اقتدارگرایی به وجود آید، کشورها در وضعیت کنش همکاریجویانه قرار دارند. قفقاز محل رویاروییهای خشونتبار گروههایی است که دارای قالبهای فرهنگی، هویتی و تاریخی متفاوتی هستند. منطقه قفقاز در مرز میان دو تمدن اسلامی و مسیحی و سه فرهنگ روسی، ترکی و ایرانی قرار گرفته است. این منطقه با مساحتی در حدود یکچهارم مساحت ایران، محل زندگی بیش از 50 گروه قومی و زبانی و پیروان سه دین یهود، اسلام و مسیحیت است. شاخصها و فرایندهای تاریخی تأثیر خود را بر پویشهای امنیت منطقهای در اوراسیای مرکزی به جا میگذارد. به همین دلیل در تبیین فرایندهای سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز، رهیافتها اهمیت ویژهای دارند. این مقاله در پی آن است که با روشی توصیفی- تحلیلی به این پرسش پاسخ دهد که چه رهیافتها و سیاستگذاریهای امنیت منطقهای در قفقاز قابلشناسایی و تحلیل است؟ یافتههای این تحقیق نشان میدهد منطقه قفقاز به دلیل میراث دوران شوروی و شرایط به وجود آمده پس از استقلال به عنوان منطقهای که مفهوم وابستگی متقابل امنیتی میان واحدهای آن صدق میکند تعریف میشود. لذا سیاستگذاریهای امنیتی این منطقه از سه منظر واقعگرایی، نهادگرایی و نئولیبرالی قابل شناسایی و تحلیل است.
واژگان کلیدی: امنیت، بحران، سیاستگذاری امنیتی، قفقاز، منازعه
1- مقدمه
بشر از آغاز ورود به پهنه هستی با معمای امنیت روبرو شد، زیرا عوامل محیطی، مهمترین خطر نسبت به حیاتیترین ارزش بشر، یعنی زندگی به شمار میآمد؛ خطرهایی که بسیاری از آنها از سوی نیروهای طبیعی بود. به این سبب، امنیت معمای آشنای زندگی بشر شمرده میشود.اما امنیت مانند سایر ارزشها و مفاهیم اجتماعی بستگی به شرایط و واقعیتهای موجود دارد و به این سبب و نیز به دلیل کارکرد نیروهای ژرف و اثرگذاری آنها بر محیط اجتماعی، مفهومی پویا به شمار میرود(قاسمی،1386: 2). بر این اساس است که دورههای مختلف حیات بشر شاهد تحولات شگرف و قابلملاحظهای در مفهوم امنیت بوده است. در طی چند سده اخیر، فروپاشی جهان دوقطبی و پایان جنگ سرد، از جمله نقاط عطف حیات بشری به شمار میرود که به دلیل تغییر ساختار نظام بینالملل از وضعیت دوقطبی به سلسلهمراتبی تکقطبی، تغییر سیاست قدرتهای بزرگ و ورود بازیگران جدید به سپهر جهان سیاست، تحولات شگرف علمی و فرایند جهانیشدن تحولات شگرفی را در مفهوم امنیت پدید آورد. این تحول بزرگ، ضرورت بررسی و بازاندیشی رهیافتهای مفهومی و نظری تازهای که در طی تغییرات شکلی و ماهوی پدیده آمده در مفهوم امنیت ایجاد شده است را به امری اجتنابناپذیر مبدل ساخت(داداندیش و کوزهگر کالجی،1389: 74).
منطقه قفقاز در مرز میان دو تمدن اسلامی و مسیحی و سه فرهنگ روسی، ترکی و ایرانی قرار گرفته است. این منطقه با مساحتی در حدود یکچهارم مساحت ایران، محل زندگی بیش از 50 گروه قومی و زبانی و پیروان سه دین یهود، اسلام و مسیحیت است. هانتیگنتون در کتاب برخورد تمدنها، این منطقه را روی خط برخورد تمدنها خوانده است. تعارضهای قومی، نژادی و مذهبی، ساختارهای سیاسی و اقتصادی بر جای مانده از اتحاد شوروی، بیثباتی سیاسی و اجتماعی، ضعف اقتصادی، رژیم حقوقی دریای خزر، تروریسم، مواد مخدر و منابع عظیم انرژی از مهمترین زمینهها و عوامل مؤثر در بیثباتی این منطقه هستند. در حالی که مسیرهای روسیه و ایران به دلیل مخالفتهای گوناگون آمریکا کنار گذاشته شده، مسیرهای قفقاز برای آمریکا و اروپا اهمیت بسیار یافته است. انرژی و امنیت دو موضوع محوری و مهمی هستند که آینده منطقه قفقاز در روند تحولات مربوط به این دو موضوع شکل میگیرد. یکی از مهمترین ویژگیهای این منطقه، محصور بودن آن در خشکی (جز گرجستان) و برّی بودن آن است. برای جبران این تنگنای اقتصادی، کشورهای قفقاز جنوبی نیازمند تنظیم روابط خود با کشورهای همسایه به گونهای هستند که این دشواری را برطرف سازند(کولایی،1389: 76).
2- بیان مسأله
سیاستگذاری امنیتی در مناطق بحرانی یکی از نگرانیهای اصلی نهادهای پژوهشی و مراکز مطالعاتی محسوب میشود. امنیتسازی در مناطقی مانند قفقاز از این نظر اهمیت دارد که میتوان ریشههای تاریخی تعارض را در سیاست کشورها ملاحظه کرد. هرگاه جلوههایی از اقتدارگرایی به وجود آید، کشورها در وضعیت کنش همکاریجویانه قرار دارند. قفقاز محل رویاروییهای خشونتبار گروههایی است که دارای قالبهای فرهنگی، هویتی و تاریخی متفاوتی هستند. در قرن شانزدهم، ساختار امنیت منطقهای دستخوش تغییر شد. در این زمان به جای چرخه امپراتوریهای تغییریابنده، روسها توانستند در قرن 19 تا 20 این منطقه را در امپراتوری رو به گسترش خود سازماندهی نمایند(Akiner, 2014: 4). در فاصله سالهای 1992 تا 2016، زمینه ارتقای مرحلهای نهادهای امنیت منطقهای فراهم شد. چنین فرایندی در تأثیر رهیافتهای کارکردگرایی، نوکارکردگرایی، منطقهگرایی و همگرایی قرار گرفته و زمینه انجام اقدامهایی از جمله صلحبانیف حل اختلافها، کنترل تسلیحات و هماهنگسازی سیاست خارجی را میتوان در شمار نشانههای سیاستگذاری امنیت منطقهای در قفقاز دانست. در این فرایند، بحرانهای منطقهای را باید عامل اصلی شکلگیری فرایندی دانست که زمینههای لازم برای امنیتسازی را اجتنابناپذیر میسازد. بخشی از سیاستگذاریهای امنیت منطقهای قفقاز مربوط به مشارکت در قالب همکاریهای امنیتی با سازمان ملل و سایر نهادهای منطقهای و میانمنطقهای بوده است. در این حوزه جغرافیایی مجموعهای از سازمانهای دولتی، غیردولتی و بیندولتی کارویژه اجرای فرایندهای امنیتسازی در قفقاز را بر عهده دارند. در این زمینه تا سال 2016، هفده سازمان منطقهای روند فعالیتهای مشترک صلحبانی و صلحسازی در منطقه قفقاز را بر عهده داشتهاند(مصلینژاد،1394: 326).
شاخصها و فرایندهای تاریخی تأثیر خود را بر پویشهای امنیت منطقهای در اوراسیای مرکزی به جا میگذارد. به همین دلیل در تبیین فرایندهای سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز، رهیافتها اهمیت ویژهای دارند. نظریهپردازان امنیت راهبردی بر این موضوع تأکید دارند که اگر منطقهای در وضعیت تقاطع فرهنگهای متنوع قرار گیرد، در آن شرایط با مشکلات امنیتی روبرو خواهد شد. بنابراین درک واقعیتهای محیط امنیت منطقهای قفقاز نیازمند آن است که آگاهی فراگیر و همهجانبه از واقعیتهای کنش منطقهای بازیگرانی مانند جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، منطقه خودمختار نخجوان، منطقه خودمختار ناگورنو- قرهباغ، آجاریا، آبخازیا و اوستیا به دست آید(Shearman, 1995:98). لذا این مقاله در پی آن است که با روشی توصیفی – تحلیلی به شناسایی و تحلیل رهیافتها و سیاستگذاریهای امنیت منطقهای در قفقاز بپردازد.
3- پیشینه تحقیق
پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوريهاي قفقاز، حجم عظیمی از کتابها، مقالهها، مجلهها، سايتهاي اينترنتي، گزارش هاي خبري و تحليلي در خصوص اين جمهوريها منتشر شد به نحوي كه حتي بررسي اجمالي آثار منتشر شده درخصوص تحولات اين منطقه و ارتباطات بين ابعاد ملي، منطقهاي و بينالمللي آن به قدري گسترده و عظيم است كه طبيعتاً از عهده كار يك کار تحقیقی برنميآيد. به عنوان نمونه چند اثر مهم را مورد بررسي قرار ميدهيم.
كتاب «امنيت در قفقاز جنوبي» اثر احمد كاظمي، شامل هشت فصل است كه نویسنده ضمن بررسي موقعيت قفقاز جنوبي و تعريف امنيت، ديدگاههاي كشورهاي مختلف در مورد امنيت در قفقاز جنوبي و مدلهاي مطرح براي امنيت قفقاز تبيين گرديده است(کاظمی، 1384: 513-1).
كتاب ژئوپليتيك قفقاز و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، نوشته محمدحسين افشردي، كه در آن نويسنده ضمن سفر به منطقه قفقاز جنوبي و جمعآوري اطلاعات بسيار مفيد از اين منطقه به بررسي مسائل مختلف منطقه قفقاز جنوبي پرداخته است. از ويژگيهاي مهم آن، ارائه پيشنهادات و توصيههايي به برنامهريزان سياست خارجي در منطقه قفقاز جنوبي تحت عنوان الگوي مناسب پيشنهادي براي سياست خارجي ايران در منطقه قفقاز مي باشد(افشردی،1381: 473-1).
كتاب گسلهاي منازعه در آسياي مركزي و قفقاز جنوبی، نوشته محمدرضا گلشنپژوه و ديگران، ريشههاي منازعات در جمهوري آسياي مركزي و قفقاز را بررسي كرده است. منازعات در درون اين جمهوريها مانند منازعات و جنگهاي داخلي تاجيكستان، جنبش اسلامي در ازبكستان و زمينههاي منازعه در دره فرغانه بين اقوام مختلف ساكن در اين دره را مورد بررسي قرار داده است. درگيري بين جمهوريها و از سوي ديگر در درون هر يك از جمهوريها وجود دارد كه از جمله معروفترين اين منازعات ميتوان به بحرانهاي قره باغ، اوستياي جنوبي، آبخاريا و... اشاره كرد كه مورد بحث قرار گرفته است از سوي ديگر پيوند بين اين منازعات و منافع قدرت هاي منطقه اي و بين المللي نيز بخشي از مباحث كتاب را تشكيل ميدهد(گلشن پژوه، 1383: 250-1).
مقاله «سياست خطوط لوله، نمادي از چالشهاي راهبردي در حوزه دریای خزر»، به بررسي اهميت استراتژيك اين منطقه و برخورداري از ذخاير عظيم نفت و گاز كه مورد توجه قدرتهاي بزرگ بينالمللي است پرداخته است. در اين مقاله مزايا و امتيازات هر يك از كشورهاي ايران، روسيه، چين، تركيه و آمريكا به عنوان حامي اصلي خط لوله باكو- تفليس- جيحان مورد بحث قرار گرفته و تلاش هر يك از مسيرهاي رقيب براي انتقال ذخاير انرژي حوزه درياي خزر به بازارهاي جهاني تجزيه و تحليل گرديده است.
مقاله «ژئوپلیتیک انتقال نفت از قفقاز»، توسط الهه کولایی، به بحث راجع به مسائل ژئوپلتيكي خطوط لوله و انتقال آنها از قفقاز به اروپا ميپردازد. و علائق و چالشهاي تركيه را از خط لوله باكو- جيحان برميشمرد. و ديدگاه كشورهاي آذربايجان و گرجستان راجع به انتقال نفت از طريق خط لوله باكو - تفليس- جيحان و منافع آنها را ارزيابي ميكند(کولایی، 1387: 47).
محمود واعظی در مقاله خود با عنوان «عوامل بیثباتی در قفقاز و رویکردهای امنیتی» به بررسی علل و عوامل بیثباتی و همچنین رویکردهای امنیتی کشورهای مختلف در قفقاز جنوبی پرداخته است. از دید نگارنده، بعضی از عواملی که سبب ناامنی در قفقاز میشوند شامل عوامل منطقهای خاص قفقاز (کثرت اقوام و رژیمهای اقتدارطلب) و همچنین عوامل فرامنطقهای (حضور و رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای و در رأس آنها آمریکا و روسیه) است.
4- چارچوب نظری
در این بخش ابتدا انواع رویکردهای ژئوپلیتیکی که در سیاستگذاری امنیتی تأثیرگذار هستند مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. به طور خاص دو رویکرد اصلی ژئوپلیتیکی شامل رویکرد تقابلی و رویکرد تعاملی مد نظر پژوهش حاضر است و ویژگیها، پیامدها و نتایج هر یک از این دو رویکرد در این بخش مورد ارزیابی قرار گرفته است.
4-1- رویکردهای ژئوپلیتیکی در سیاستگذاری امنیتی
تقابل (منازعه) وضعیتی اجتماعی است که زمانی درمیگیرد که دو یا چند کنشگر، هدفهای ناسازگار را دنبال میکنند. در روابط بینالملل، رفتار تعارضآمیز را میتوان در جنگ بهعنوان یک خطر بالقوه و هم بهعنوان واقعیت موجود و رفتار مبتنی بر چانه زنی جدا از زبان خشونت بار دید. بی تردید این گمان که تعارض را میتوان از میان برد خیال پردازانه است. راهبردهای بازدارندگی و موازنه قدرت شکلهای سنتی مدیریت تعارض هستند. برای خاتمه تعارض به مداخله طرف ثالثی برای تسهیل فرایند نیاز است (ایوانز و نونام، 1381،:151).
منازعه5، به وضعیت و شرایطی اشاره دارد که در آن یک گروه و مجموعه انسانی مشخص و معین، اعم از مذهبی، فرهنگی، زبانی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، قبیلهای یا قومی به دلایل تعارض و ناسازگاری واقعی یا ظاهری اهداف و ارزشها با یک گروه یا گروههای انسانی معین دیگر تعارض و تضاد آگاهانه دارند. در حقیقت منازعه نوعی کنش متقابل و تعامل افراد و کشورها با یکدیگر است که شامل مبازره و مقابله آنها با طبیعت و محیط زندگیشان نمیشود. منازعه نوعی از رقابت است که درآن طرفین در عین تلاش و تقلا برای دستیابی به منابع کمیاب سعی میکنند با تقویت موضع و ارتقای موقعیت و منزلت خود، دیگری را از رسیدن به هدف مطلوب باز داشته، منصرف یا خارج سازند. بهعبارتدیگر، منازعه وقتی حادث می- شود که طرفین تصور و درکی از اختلاف میان خود داشته باشند و تلاش نمایند این اختلاف را به نفع خود حلوفصل کنند و خاتمه دهند. لوئیس کوزر6 از منظر جامعه شناختی، منازعه را این گونه تعریف میکند: «مبارزه و کشمکش بر سر ارزشها و مطالبه منزلت، قدرت و منابع کمیاب که در آن هدف هر یک از طرفین، خنثی کردن، صدمه زدن و یا نابود ساختن رقبای خویش است»(Coser,1996:3).
مولفههای مختلفی وجود دارد که موجب تشدید منازعه میشود و واحدهای سیاسی را در یک منطقه وحتی در سطح بینالمللی از همدیگر دور ساخته و زمینههای همکاری وتشریک مساعی را دشوار میکند. این عوامل واگرا در یک منطقه جغرافیایی به میزان نفوذ قدرتهای فرا منطقهای، وجود اختلافات مرزی، مسائل اقتصادی، نظامهای حکومتی و فرهنگ و تاریخ و مذهب جوامع بستگی دارد، به ویژه اگر کشور ها برای تأمین منافع ملی و افزایش ضریب امنیتی واقتصادی خویش تمایلات فرامنطقهای قوی تری نسبت به همکاریهای منطقهای، در یک منطقه مشخص از خود نشان بدهند، واگرایی و کاهش همکاری با همسایگان را در پی خواهد داشت، به این معنی که کشورهای یک منطقه بهجای اینکه به همدیگر نزدیک شده و سازمان یا اتحادیه جدیدی را در قالب یک بازیگر واحد به وجود آورد، تحت تأثیر عوامل مختلف ضد همگرایی (مانند نفوذ برخی قدرتهای بزرگ، اختلافات مرزی، احیای قوم گرایی، نابرابری اقتصادی) و یکدیگر فاصله بگیرند و علاقه چندان به همکاریهای منطقهای از خود نشان ندهند (Cantory,1970: 17).
با توجه به ریشه ها و علل موجد و شرایط و موقعیتهای مختلف، منازعات ممکن است دارای ماهیتی خشونت آمیز یا مسالمتآمیز، آشکار یا نهان، کنترلپذیر یا کنترلناپذیر، قابل حل یا غیر قابل حل باشند. بنابراین، منازعه لزوماً به صورت خشونت آمیز تجلی و ظهور نمیکند، بلکه امکان دارد در قالب کنشها و رفتارهای مسالتآمیز نمود پیدا کند. از این رو امروزه بسیاری سیاست را هنر کارگردانی منافع متعارض و متضاد تعریف میکنند که فرایندی برای حلوفصل مسالمتآمیز منازعات مختلف است. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی تصدیق میکنند که محو کامل منازعه از پهنه زندگی انسان نهتنها غیر ممکن بلکه نامطلوب نیز هست، زیرا پارهای از اشکال منازعه برای دگرگونی و پیشرفت اجتماعی ضروری است. «سیمور مارتین لیپست7» اشاره کرده است که هم «الکسیس دتوکویل8» و هم «کارل مارکس9» بر ضرورت منازعه بین واحدهای سیاسی- اجتماعی تأکید کردهاند (Lipest,1991:71).
درواقع، منازعه عبارت است از یک وضعیت، که در آن دو یا چند حریف نیروی خود را علیه یکدیگر برای دستیابی به اهداف خاصی به کار میبرند و برد یا غلبه یکی مستلزم باخت و شکست دیگری است. پس در این صورت، کلید تشخیص یک وضعیت تنازعی، سلسله اقدامات یا عملیاتی است که به صورت کنش- واکنش بین طرفهای درگیر حادث میشود. از آنجا که در برخوردهای تنازعی، هدف تخریب، امحاء، آسیب رساندن، تحقیر و نهایتاً کنترل رفتار طرف مقابل است، علی القاعده یک محقق باید قادر باشد این اقدامات تنازعی را در قالبهای مشخص اعمال و افعال و رفتار تبیین نماید. پدیده منازعه عبارت است از تعاملات قهرآمیز و آشکار گروههای رقیب. این تعاملات دارای چهار ویژگی هستند:
· دو طرف یا بیشتر درگیر تعارض هستند.
· آنها بهطور متقابل درگیر اقدامات ضد یکدیگرند.
· آنها از رفتار قهرآمیز با هدف ویران کردن، آسیب رساندن، خنثی کردن و یا در غیر این صورت مهار حریف یا حریفان بهره میبرند.
· این تعاملات ستیزهجویانه، آشکارا و علنی هستند.
«هری برمن10 » تعریف زیر را از منازعه ارائه داده است: «منازعه عبارت است از وجود اختلاف و ناسازگاری میان چند گروه که درنتیجه آن تهدیدی علیه نیازها،علایق و منافع یکدیگر صورت گیرد». تعارض ژئوپلیتیکی زمانی شکل میگیرد که زمینههای جغرافیایی مبنایی برای قرار گرفتن منافع دو کشور در مقابل یکدیگر میشود. درواقع منافع کشورها زمانی که در بستر جغرافیایی در مقابل یکدیگر قرار گیرند الگوی روابط ژئوپلیتیکی تقابل بین آنها شکل میگیرد(کاظمی، 1370، 186-187).
تعامل یعنی همگرایی و رویکرد هم تکمیلی بازیگران برای استفاده از تمام ظرفیتها و عوامل مثبت و متغیر ژئوپلیتیکی با هدف حفظ استقلال و تمامیت ارضی، وحدت و امنیت ملی و تمام ارزشهای حیاتی یک دولت- ملت؛ بهعبارتدیگر، ژئوپلیتیک همکاری به نوعی رویکردهای منطقی و منطبق با واقعیتهای ژئوپلیتیکی کشورها در جهت مسامحه با یکدیگر است. در این وضعیت، هدف ها، سیاستها و رفتارهای برخی از واحدها، بهعنوان مانعی در جهت دستیابی به هدفهای خود تفسیر میشود و در صورت تعدیل یا تلاش برای تعدیل رفتارها توسط بازیگران و تبدیل آن به رفتارها و سیاستهای سازگار، الگوی رفتاری مبتنی بر همکاری شکل میگیرد. در غیر این صورت تعارض تجلی خواهد یافت. همگرایی منطقهای به معنی درهم آمیزی اقتصادی، سیاسی و راهبردی کشورها در منطقه ویژهای برای پدیدآوردن یک نظام منطقهای یکپارچه است (مجتهدزاده،1389: 182). «کارل دویچ» تعامل (همگرایی) را به دست آوردن یک حسی از اجتماع میداند که در طول قراردادها، نهادها و عملیات به قدر کافی قوی و گسترده به وجود میآید و با به دست آوردن آن مطمئن میشویم که برای یک مدت طولانی و قابل اعتماد، صلح در میان مردم حکم فرما میشود (.(Deutsch, 1988: 5 تعامل بینالمللی عبارت است از وضعیت امنیتی که توسط مناطق یا گروهی از دولتها کسب میشود، یک همگرایی موفقیتآمیز از کاهش افراطگرایی بهطوریکه احتمال به کار بردن خشونت توسط دولتها برای حل کردن اختلافاتشان کم میشود (Rosamaond, 2000: 42, 43).
5- چالشهای امنیتی قفقاز در پرتو تحولات جهانیشدن
منطقه قفقاز چه در دوره جنگ سرد و نیز پس از فروپاشی شوروی محل رقابتهای سیاسی و امنیتی بوده است. طی اولین سالهای پس از فروپاشی، روسیه در تدوین استراتژی نظامی جدید خود با تعریف منطقه خارج نزدیک، تمامی کشورهای استقلالیافته پیرامونی از جمله سه کشور قفقاز را جزء محدوده خارج نزدیک خود قلمداد نمود و اعلام کرد مرزهای شوروی سابق را جهت دفاع، مرزهای غیرقابل نفوذ میداند و حضور نیروهای نظامی خارجی را نخواهد پذیرفت (افشردی،1381: 218). علایق ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک روسیه اقتضا میکند تا از قلمرو پیرامونی خود دفاع نماید. قلمروی که به لحاظ تاریخی جزئی از محدوده اتحاد جماهیر شوروی محسوب میگردد. در عین حال تمایل کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده جهت نقشآفرینی در این محدود را نمیتوان نادیده گرفت. سازمان امنیت و همکاری اروپا و به ویژه ناتو تمایل زیادی به گسترش به شرق به خصوص همسایگی با روسیه دارد که مصداق آن را در بحران اوکراین و وارد شدن روسیه به جنگ تمامعیار با این کشور میتوان مشاهده کرد. تمایل برخی از کشورهای این حوزه چون گرجستان و آذربایجان جهت پیوستن به ناتو چالش امنیتی برای روسیه و ایران محسوب میشود. از این رو این دو کشور علایق امنیتی مشترکی در مواجهه با غرب در منطقه قفقاز جستجو میکنند. هر یک از کشورهای حوزه قفقاز خود دارای چالشها و تهدیدهای سیاسی و امنیتی خاص خود هستند. با نگاهی به وضعیت سیاسی و امنیتی این دسته از کشورها مشخص میشود که ارمنستان و جمهوری آذربایجان تهدیدهای متقابل امنیتی را از یکدیگر احساس میکنند و از سوی دیگر گرجستان نیز با چالشها و تهدیدهای امنیتی از جانب روسیه روبرو میباشد که نمونه بارز آن حمله نیروهای نظامی روسیه به گرجستان به دلیل مسأله اوستیای جنوبی بود. از سوی دیگر موج جداییطلبی در این منطقه به یکی از محورهای اصلی چالشهای امنیتی بدل شده است. به خصوص این موضوع در قفقاز شمالی ثبات را در منطقه متزلزل نموده است(سیمبر و کریمی پاشاکی،1391: 89). از لحاظ بررسی ابعاد جهانیشدن و امنیت باید سه مقوله مهم امنیتی که جهانیشدن بر آنها تأثیر بهسزایی نهاده و نیز تأثیرگذار بر معادلات و تعاملات در قفقاز است را مورد توجه قرار داد:
1- عضویت در پیمانها و سازمانهای دفاعی بینالمللی؛
2- تلاشهای قومی برای استقلال
3- بنیادگرایی اسلامی و تروریسم
الف) عضویت در پیمانها و سازمانهای دفاعی بینالمللی: رقابتهای استراتژیک میان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا منجر به شکلگیری سازمانها و اتحادهای نظامی بینالمللی شد که از مهمترین آنها میتوان به ناتو اشاره کرد. سازمانهای نظامی در فضای جهانیشدن میل به وسعت عملکرد و شکلدهی یک سازمان فراگیر را دارند. در منطقه قفقاز نیز با توجه به اینکه حیاط خلوت روسیه میباشد، رقابت بر سر به عضویت درآوردن کشورهای منطقه در ناتو بسیار شدید است. برای توسعه همکاریهای نظامی و دفاعی با ناتو طرح مشارکت برای صلح مطرح گردید که همه کشورهای آسیای مرکزی (به غیر از تاجیکستان) و قفقاز به عضویت آن درآمدند. اهداف درازمدت و استراتژیک این طرح در آسیای مرکزی و قفقاز عبارتند از:
ü درگیر کردن کشورهای منطقه قفقاز در امور و مسائل امنیتی اروپا از طریق پذیرش مشارکت آنها در انجام مشورتهای مشترک به هنگام تهدید؛
ü مبادله اطلاعات و توسعه همکاریهای نظامی؛
ü ایجاد زمینه جهت انجام عملیات حفظ صلح در مواقع بحران؛
ü تحکیم ثبا منطقه در جهت منافع و اهداف غرب(ابوالحسن شیرازی،1379: 23)
با توجه به این نکته که کشورهای تازه استقلالیافته به خصوص آذربایجان و گرجستان هیچ تمایلی به کنترل توسط روسیه ندارند، لذا سعی کردهاند رابطه خود را با غرب به خصوص ناتو و سامان امنیت اتحادیه اروپا گسترش بخشند. ارمنستان نیز به دلایل ژئوپلیتیک روابط خود را با روسیه حفظ نموده اما از طرفی نیز تمایل خود را برای تحکیم روابط با اتحادیه اروپا و پیمان آتلانتیک شمالی ابراز مینماید. حضور گسترده نظامی روسیه در امور گرجستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان در دهه 1990 بیانگر عمق منافع استراتژیک در ماورای قفقاز میباشد. بنابراین به نظر نمیرسد روسیه پذیرای پیوستن یا مشارکت فعال کشورهای تازه استقلال یافته در ناتو و یا اتحادیههای مشابه باشد؛ زیرا باعث افزایش ضریب نفوذ ایالات متحده در منطقه و تهدید منافع این کشور میشود. تلاش برای غربیکردن دریای سیاه، کل منطقه را وارد کمربند شکننده خواهد کرد که پیامدهای آن میتواند موجی از جنگهای محلی و از سرگیری جنگ سرد باشد (کوهن، 1387: 445).
ب) تلاشهای قومی برای استقلال: اگرچه جهانیشدن مردم را جهت حرکت به سوی اجتماعی بزرگتر فرا میخواند اما وجود قومیتها و یا ملتهایی که به دلایل سیاسی یا جغرافیایی نتوانستهاند با یکدیگر همبستگی نمایند و یا در جهت تشکیل کشوری منسجم گام بردارند را به تلاش برای انجام این امر و احیاناً جدایی از سیستمهای دولتی کنونی وا میدارد. از این روست که تلاش برای تبدیل شدن قومیتگرایی سیاسی به ملیگرایی این گروهها را به تکاپو انداخته است. در پارهای از منابع، قفقاز به عنوان موزه یا موزاییک اقوام شناخته شده است. بیش از 60 گروه با منشأ محلی- منطقهای در حدود 300 هزار کیلومتر مربع را اشغال کردهاند. همچنین 60 گروه قومی دیگر در این منطقه زندگی میکنند که سرزمین مادری آنان در جای دیگری در خارج از منطقه قرار دارد(هاشمی،1384: 108). این منطقه نه تنها در گرداب خصومتهای عمیق قومی و مذهبی فرو رفته، بلکه کانون تاریخی رقابت میان روسیه، ترکیه و ایران نیز بوده است. در فضای پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی رقابت سرسختانه بر سر تقسیم منابع انرژی دریای خزر نیز این کشمکشهای دیرینه را تشدید کرده است(برژینسکی،1386: 132). ترکیبات قومی در منطقه قفقاز به گونهای چیده شده است که بیشترین بهرهمندی را نصیب روسیه میکند. اعمال قدرت زمانی رخ مینمایاند که کشورهای منطقه درصدد اقدامی باشند که منافع ملی و یا راهبردی روسیه را به چالش میکشاند. درگیریهای جداییطلبانه در قرهباغ، آبخازیا، اوستیای جنوبی از جمله واگراییهایی است که روسیه از آنها به نفع خود بهره میجوید. اما از سوی دیگر واگرایی منطقه خودمختار چچن چالشی مشخص برای روسیه محسوب میگردد. هرچند روسیه توانسته است با استفاده از قدرت نظامی شورشهای جداییطلبان را سرکوب نماید اما هنوز موضوع خاتمه نیافته است (سیمبر و کریمی پاشاکی، 1391: 92). چشمانداز اختلافهای واگرایانه قومی بیانگر درگیر بودن سه کشور آذربایجان، روسیه و گرجستان در این مسائل است و ارمنستان به لحاظ ترکیب جمعیتی از ساختار یکپارچهتری برخوردار است. به طور کلی، جریانهای قومیتی قفقاز، مهمترین عنصر تفکر روسیه در قبال مسائل قفقاز و به طور خاص در بحران قرهباغ، برای حفظ موازنه استراتژیک در قفقاز و ممانعت از توسعه نفوذ غرب به ویژه آمریکا در منطقه است(هاشمی،1384: 76). از سوی دیگر، تنش میان روابط روسیه و گرجستان به روابط دوستانه گرجستان با غرب و به لحاظ ژئوپلیتیک قلمروسازی روسیه در این منطقه مربوط میگردد. بنابراین روسیه تحرکات قومی را در منطقه زیر نظر داشته و بیشترین بهرهبرداری را در جهت منافع خود انجام میدهد.
ج) بنیادگرایی اسلامی و تروریسم: ظهور بنیادگرایی و تروریسم در منطقه قفقاز به گسترش این پدیدهها در جهان مرتبط است. مظاهر جهانیشدن تنها در ابعاد مثبت آن خلاصه نمیشود بلکه ممکن است باعث جهانیشدن ناامنی نیز گردد. یکی از مهمترین چالشهای امروز دولتها و ملتها مواجهه با تفکرات بنیادگرایانه و به تبع آن رفتارهای تروریستی برخاسته از چنین اندیشههایی میباشد. وجود قومیتها و ادعاهای ملیگرایی و واگرایانه برخی از آنها میتواند زمینهها را برای انجام اقدامهای تروریستی مهیا سازد. هرچند که نمیتوان مستقیماً هرگونه بنیادگرایی را به معنای تروریستی بودن آن دانست، اما باورهای غلط دینی و مذهبی و یا برداشتهای خشونتآمیز و متحجرانه از دین میتواند زمینه را برای بهکارگیری اقدامهای خشونتآمیز در پی داشته باشد. بررسی رفتارهای سیاسی و مذهبی در منطقه بیانگر وجود گروههای متعصب دینی است. گروههای که بیارتباط با جریانهای بنیادگرایانه افغانستان و پاکستان نمیباشند. زمینههای رشد بنیادگرایی و تروریسم را در منطقه قفقاز میتوان از دو وجه بررسی کرد. وجه اول مربوط به برخی تلاشهای تروریستی نیروهای چچن به خصوص فعالیت تروریستی آنها علیه منافع روسیه و وجه دوم گسترش فعالیت وهابیون در مناطق مسلماننشین به طور ویژه جمهوری آذربایجان است. این دسته فعالیتها میتواند ناامنی را در منطقه گسترش داده و با توجه به وجود گروههای قومی متمایل به واگرایی، تروریسم با ریشههای مذهبی را شدت بخشد (سیمبر و کریمی پاشاکی،1391: 94).
6- شناسایی و تحلیل رهیافتها و سیاستگذاریهای امنیت منطقهای در قفقاز
6-1- رهیافت نئولیبرالی در سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز
در نگرش نئولیبرالها، نهادها آینهدار توازنهای قدرت موجود در نظام بینالملل هستند. اندیشه منطقهگرایی در قالب امنیتسازی نهادی تنها تا جایی اهمیت دارد که دولتهای قدرتمند منطقهای با اتحادهایی از دولتها در تلاش برای دستیابی به توازن قدرت مطلوبتر برای اعضایشان باشند. گروه دیگری از نظریهپردازان سیاستگذاری امنیت منطقه چنین فرایندی را دروازه ورود به امنیت جهانی میدانند. بنابراین سیاستگذاری امنیت بر اساس رهیافت نهادهاگرایی فقط در شرایطی اهمیت دارد که قابلیت لازم برای صلحسازی را داشته باشد. نئولیبرالهایی مانند جوزف نای سیاستگذاری امنیت منطقهای را از راه نهادگرایی امکانپذیر میدانند (Nye, 1971: 84). از آنجا که حوزه قفقاز بخشی از ژئوپلیتیک امنیتی در رقابت منطقهای بازیگرانی مانند ایران، روسیه، ترکیه و کشورهای غربی قرار دارد، بنابراین گروه دیگری از نظریهپردازان بین منطقهگرایی و جهانگرایی رابطه متقابل برقرار میکنند. آنان بر این باورند که منطقهگرایی را باید در بهترین حالت مکمل تلاشهای جهانی برای ترویج صلح و امنیت دانست. این گروه از نظریهپردازان امنیت منطقهای، با الهام از تفکر آرمانگرایانه قدیمی درباره سازمانهای بینالمللی که به زبان ارزشهای خاصنگرانه مبلغ ارزشهای عام و جهانشمول بود، تلاش دارند تا ساز و کارهای امنیتسازی در مناطق بحرانی مانند قفقاز را در قالب سیاستگذاری امنیت نهادی تبیین کنند (مصلینژاد،1394: 333).
با توجه به توافق آذربايجان و ارمنستان در مورد كرويدور زنگه زور كه جمهوري آذربايجان كرويدوري را در اختيار ارمنستان قرار داده تا با ارامنه بخشي از قرهباغ ارتباط داشته باشد و از طرفي مهمترين خواست اروپا به تنوع بخشي به منابع تأمين گاز و انرژي اهميت استراتژيك منطقه را نشان ميدهد (htttp//www.trt.net.tr).
6-2- رهیافت واقعگرایانه در سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز
در نگرش واقعگرایی، امنیت قفقاز تابعی از رقابت بازیگران منطقهای و قدرتهای بزرگ است. به عبارت دیگر، چگونگی موازنه قدرت در چنین فرایندی اهمیت ویژهای دارد. اگرچه در سالهای بعد از جنگ سرد نظریهپردازانی خواستند که شکلبندیهای امنیت منطقهای را در قالب مجموعه امنیت منطقهای تبیین کنند؛ واقعیتهای شکل گرفته در روند رقابت آمریکا، روسیه و اتحادیه اروپا در ارتباط با تحولات گرجستان، جابجایی قدرت در اوکراین و تحولات ژئوپلیتیکی شبه جزیره کریمه نشان میدهد که هنوز رهیافتهای واقعگرایانه اهمیت و کارآمدی ویژهای در روند سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز دارند (Natkhov,2012:144). در چنین نگرشی هر یک از قدرتهای بزرگ تلاش میکند تا موقعیت خود را بر اساس معادله قدرت، رقابت و امنیت تثبیت کند. رویکرد دیگری از سوی نظریهپردازان واقعگرا درباره سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز ارائه شده است. آنان بر این باورند که هنوز اتفاق نظر گستردهای در این مورد وجود دارد که سازمان ملل یا نوعی نهاد جهانشمول باید اصلیترین تأمینکننده امنیت باشد. بنابر این نگرش، ترویج امنیت منطقهای با جستجوی امنیت جهانی تعارض دارد و سازمانهای منطقهای نمیتوانند بیطرف باشند. این گونه سازمانها در برابر جاهطلبیهای قدرتهای نیرومند منطقه آسیبپذیرند. بنابراین اگر نهادهای بینالمللی امنیت ارزشی دارند، این ارزش باید در سطح جهانی و به وسیله یک جامعه بهراستی بینالمللی و نه منطقهای دنبال و ترویج شود(Dorn, 1998:75).
6-3- سیاستگذاری مدیریت امنیتی هویتهای نامتقارن در قفقاز
قدرتسازی یکی از ساز و کارهای اصلی کنترل محیط منطقهای و سیاستگذاری امنیتی است. هر یک از بازیگران منطقهای تلاش میکند تا روندهای قدرتسازی در محیط منطقهای را پیگیری کند. هماکنون بازیگران منطقهای مانند ایران، رژیم صهیونیستی، عربستان و ترکیه بر محیط منطقهای سازوکارهای اثرگذاری دارند. رقابت چنین بازیگرانی با الگوی کنش قدرتهای بزرگ و نیروهای فراملی در منطقه پیوند مییابد. درهمتنیدگی هویتی در مناطقی که دورانهای تاریخی متنوعی را سپری کردهاند به نسبت گسترده است (Berzezineski, 2013:141). بنابراین طبیعی است که هرگونه سیاستگذاری امنیت منطقهای در حوزه قفقاز بر اساس ارزیابی مقیاسهای وابستگی و هویت بازیگران مورد سنجش قرار گیرد. نقش هویت در سیاستگذاری امنیت منطقهای قفقاز به این دلیل اهمیت یافته است که در بیشتر نقاط جهان شاهد بازگشت هویتهایی هستیم که ریشه در تاریخ و قومیت دارد. در این شرایط رقابت بازیگران منطقهای عامل مؤثری در تشدید تضادهای بینالمللی است. امنیت و قدرت در محیط منطقهای به این دلیل دچار بحران شده است که نیروهای فراملی نیز به عنوان بازیگر جدیدی در محیط منطقهای قفقاز نقشآفرین هستند(Huntingtun, 1999:198). برخی از نظریهپردازان امنیت ملی بر این باورند که قالبهای هویتی عامل مؤثری در از بین رفتن مرزهای سیاسی و فرهنگی است. در حالی که واقعیت آن است که نیروهای هویتی تلاش میکنند تا جامعه خویشاوند خود را از بین بازیگرانی انتخاب کنند که با آنان در گذشتهای دور پیوندهای خویشاوندی داشتهاند. رقابتهای سیاسی و ژئوپلیتیکی با تضادهای هویتی و ایدئولوژیک چنین بازیگرانی پیوند مییابد(مصلینژاد، 1394: 335). چنین نشانههایی را میتوان در حوزه قفقاز مشاهده کرد. بنابراین ضرورتهای سیاستگذاری امنیت منطقهای در قفقاز ایجاب میکند که هر نیروی اجتماعی به عنوان موضوعی امنیتی در نظر گرفته شود. موضوعهای امنیتی نیروی تهییجکننده و شتابان کنش امنیتی هستند. آنها هرگونه کنش سیاسی را با قالبهای هویتی و ایدئولوژیک پیوند میدهند. به همین دلیل است که چنین بازیگرانی در روندهای سیاستگذاری امنیت منطقهای در قفقاز به عنوان عناصر هویتبخش فرهنگی شناخته میشوند و رقابتهای جدیدی را در فضای هویتی و قومی منعکس میکنند(Tajik, 2002:32).
6-4- سیاستگذاری امنیت نهادگرا در کنترل هویتهای نامتقارن قفقاز
روندهای امنیتسازی در محیطهایی مانند قفقاز از سال 1991 به بعد با جدالهای خونین همراه شده است. یکی از دلایل شکلگیری چنین وضعیتی را باید تغییر در ساختار قدرت دانست. هرگاه ساختار نظام بینالملل دگرگون شود، پویشهای منطقهای زمینه شکلگری جهان آشوبزده را به وجود میآورد. اصلیترین ویژگی جهان آشوبزده، پیوند ابزارهای فناورانه با شکلبندیهای هویتی و قومی است. در این فرایند امکان کنترل بازیگران از راه ساز و کارهای مربوط به نهادهای بینالمللی و نظامهای سیاسی امکانپذیر نیست. هرگونه شکلبندی امنیت منطقهای رابطه مؤثری با نشانههای هویتی و قومی پیدا میکند. قابلیتهای محیط اقتصادی بر فرایندهای کنش سیاسی بازیگران منطقه قفقاز تأثیر داشته است. در چنین شرایطی است که هرگونه سیاستگذاری امنیتی نیازمند بهرهگیری از ساز و کارهای قدرت، هویت و امنیت است. سیاستگذاری امنیت هویتی در قفقاز از این نظر ضروری و اجتنابناپذیر است که چالشهای هویتیابی، مرزبندیهای جغرافیایی و رویکردهای امنیتی متفاوت کشورهای منطقه در پیوند با رقابتهای منطقهای و فرامنطقهای سبب حاکم شدن شرایط ناپایدار و شکننده امنیتی در منطقه قفقاز شده است. به عنوان رژيم صهيونيستي نيز كه از دهه 1960 سعي كرده با دكترين اتحاد پيراموني از انزواي ژئوپليتيكي خارج شود، در اين منطقه مورد توجه خاصي قرار گرفت. طوري كه نفوذ اين رژيم در ميان كشورهاي منطقه بويژه آذربايجان و قزاقستان بسيار افزايش يابد (http://doi.ore//10:22067-pg2022). دولت ضعیف و دولتهای ورشکسته را باید عامل بحران منطقهای در قفقاز دانست. بنابراین تقویت فرایندی را که به افزایش قدرت دولتهای ملی در منطقه قفقاز منجر میشود باید در شمار ساز و کارهای معطوف به سیاستگذاری امنیت منطقهای دانست(مصلینژاد،1394: 335).
7- نتیجهگیری
قفقاز منطقهای است که مؤلفههای ژئوپلیتیک آن با تکیه بر مسائل ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک شکل گرفته است؛ هرچند که ابعاد ژئوکالچر نیز به طور نامنسجم در حال حاضر و به طور قوی در آینده خودنمایی خواهد کرد، اما امروزه تأکید بر توانمندیهای اقتصادی این منطقه و مؤلفههایی چون نفت و خطوط لوله صادرات آن اهمیت والای ژئواکونومی به آن بخشیده است. سه کشور قفقاز یعنی ارمنستان، گرجستان و آذربایجان سابقه تاریخی اندکی به عنوان ملت دارند. به همین علت ملیگرایی در این کشورها هم مستمر و هم شدید است و به همین علت نیز درگیریهای خارجی چالش کلیدی در سلامت این کشورها است. حرکت ناتو به سمت شرق و گسترش فضای عملکردی آن در محیط پیرامونی روسیه، علایق اتحادیه اروپا در قفقاز، قلمروسازی سنتی روسیه، همچنین اختلافها، مناقشات و درگیریهای متعدد قومی این منطقه را شکننده نموده است. با این حال نقشآفرینی رقابتی روسیه و ایالات متحده و نیز بازیگران منطقهای مثل ایران و ترکیه میتواند عاملی جهت استقرار ثبات و یا بیثباتی در این منطقه باشد. لذا توجه به اتحادیههای منطقهای با حضور کشورهای قفقاز و همسایگان آن با رویکردهایی که اشتراک منافع و استقرار امنیت را به همراه داشته باشد، میتواند گرهگشای مشکلات فعلی آن گردد. تحولات در قفقاز جنوبی منجر به افزایش بی ثباتی شده است. در سالهاي اخیر ارمنستان و جمهوري آذربایجان به دلیل اختلاف حل نشده قره باغ کوهستانی به طور مداوم نیروهاي نظامی خود را تقویت کرده و ادبیات تهاجمی از جانب دو کشور نسبت به هم زیاد استعمال شده است که در نهایت به تغییر آرایش ژئوپلیتیکی این منطقه و جنگ ارمنستان و آذربایجان منتهی شد. روسیه پایگاه نظامی خود را در جمهوريهاي جداییطلب آبخازیا و اوستیاي جنوبی تأسیس کرده است. سازمانهاي بینالمللی در ایفاي نقش مثبت امنیتی در منطقه، میانجیگري براي حل اختلافهاي اصلی منطقه و یا توسعه اقدامهاي اعتمادزا براي آشتی دادن گروههاي مخالف و جلوگیري از بروز اختلاف جدید ناموفق عمل کردهاند. ضعف چارچوبهای امنیتی چندجانبه در نشست گروه مینسک در دسامبر 2010 و نیز در جنگ اخیر بین ارمنستان و آذربایجان آشکار شده است. این مسائل، وابستگی متقابل امنیتی میان واحدها را تشدید کرده است. منطقه قفقاز به دلیل میراث دوران شوروی و شرایط به وجود آمده پس از استقلال به عنوان منطقهای که مفهوم وابستگی متقابل امنیتی میان واحدهای آن صدق میکند تعریف میشود. در واقع شکل و ماهیت روندها و چالشهای امنیتی در این منطقه به ویژه مسائل هویتی و قومی، شرایط ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک به خصوص در حوزه انرژی به گونهای است که در یک وابستگی امنیتی، واحدهای تشکیلدهنده این مجموعه امنیتی به هم وابسته هستند؛ به طوری که هر تحول در یکی از واحدهای آن پدید آید در نقطه دیگر تأثیرگذار است. در سطح درونمنطقهای وجود پیوندهای مشترک قومی و هویتی میان اقلیتهای منطقه قفقاز موجب وابستگی و تأثیرپذیری شدید پویشهای امنیتی شده است. وجود مسائلی چون مناقشه قرهباغ کوهستانی، بحران اوستیای جنوبی و آبخازیا، چچن و اینگوش و حل نشدن این بحرانها طی چند دهه نشاندهنده این است که مداخله بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را نمیتوان تحت عنوان تحتالشعاع تفسیر کرد و این امر نمیتواند باعث از بین رفتن اثرگذاری پویشهای درونی بر مجموعه امنیتی شده باشد.
منابع
- مصلینژاد، عباس (1394)، سیاستگذاری امنیت منطقهای متداخل و رقابتی در قفقاز، مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره 8، شماره 2، پاییز و زمستان.
- سیمبر، رضا، کریمی پاشاکی، سجاد (1391)، چشمانداز امنیتی جهانیشدن در حوزه ژئوپلیتیک قفقاز، فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 79، پاییز.
- ابوالحسن شیرازی، حبیباله (1379)، ترتیبات امنیتی در آسیای مرکزی و قفقاز، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 30.
- افشردی، محمدعلی (1381)، ژئوپلیتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، دوره عالی جنگ.
- برژینسکی، زبیگنیو (1386)، پس از سقوط: بازی نهایی در جهان تکقطبی، ترجمه امیرحسین توکلی، چاپ دوم، تهران، انتشارات سبزان.
- کوهن، سائول بی(1387)، ژئوپلیتیک نظام جهانی، ترجمه عباس کاردان، تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات بینالمللی ابرار معاصر تهران.
- هاشمی، غلامرضا (1384)، امنیت در قفقاز جنوبی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
- ایوانز، گراهام و نونام، جقری (1381)، فرهنگ روابط بینالملل، ترجمه حمیرا مشیرزاده و حسن شریقی. تهران، نشر میزان.
- كاظمي، علياصغر (1370)، نظريه همگرايي در روابط بين الملل تجربه جهان سوم، تهران: نشرقومس.
- داداندیش، پروین، کوزهگر کالجی، ولی (1389)، بررسی انتقادی نظریه مجموعه امنیتی منطقهای با استفاده از محیط امنیتی منطقه قفقاز جنوبی، فصلنامه راهبرد، سال نوزدهم، شماره 56، پاییز.
- مجتهدزاده، پیروز (1389)، سیاستهای مرزهای بینالمللی ایران، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی، تهران، سمت.
- کولایی، الهه (1389)، جمهوری اسلامی ایران و ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی، فصلنامه ژئوپلیتیک، سال ششم، شماره اول، بهار.
- Coser, L. (1996), The function of Social Conflict. New York. The free press Countries of the World/ Yearbook 20.
- Cantori, Louis J and Steven, S. (1970), The International politid, of Region: A camparativ approach, New Jersey, prentice Hall.
- Lipest, Seymour Martin (1991), Political Man: The Social Bases of Politics.
- Deutsch, Karl W. (1988), The Analysis of International Relationals. Newjersey: Prentice hall, Englewood Cliffs.
- Rosamond, B. (2000), Theories of European Integration. London: Macmillan Press LTD.
- Akiner, Sh. (2014), Change & Continuity in Caucus, Translated to Persian by the Title of Tagheer & Tadavom dar Ghfghaz, : in Regional Security Complex in South Caucus”, Tehran: Pajuheshkadeh Motaleat Rahbordi.
- Brzezinski, Z. (2014), Power Word Crisis; US & Strategic View, Translated by Saeid Hajnaseri & Fridedin Hosseinimaram, Tehran: Mizan.
- Dorn, W. (1998), Regional Peace keeping is not the Way, Peace Keeping and International Relations, Vol, 27, No. 2, pp. 71-83.
- Huntington, S. (2009), Clash of Civilization & World Order, Translated by Hamid Rafiee, Tehran: Daftare Pajuheshaye Farhangi.
- Nye, J. (1971), Peace in Parts: Intergration and Conflict in Regional Organization, Boston. AM: Little Brown.
- Shearman, P. (1995), Russian Policy toward Western Europe: The German Axis in P. Shearman, Russian Foreign Policy since 1990, Oxford: Westview Press.
- Tajik, M. (2002), Identity & Globalization, Rahyafthaye Siasi & Beinolmellali, Vol. 2, No. 3, pp.15-35.
- Natkhov, T. (2014), Colonization and Development: The Long-Term Effect of Russian Settlement in the North Caucasus, 1890s–2000s, Journal of Comparative Economics, Vol. 8, No. 3, pp. 135-150.
- htttp//www.trt.net.tr/Persian/thly-w-w-8=rshy/2022109
- http://doi.ore//10:22067-pg2022.
[1] - دانشجوي دكتراي روابط بينالملل، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، ايران- تبريز.
[2] - دانشيار گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، ايران- تبريز. (نويسنده مسئول)
[3] - استاديار، گروه علوم اجتماعي، دانشگاه پيام نور، واحد تبريز، تبريز- ايران.
[4] - استاديار، گروه معارف دانشگاه خوارزمي تهران، تهران- ايران.
[5] - Conflict
[6] - Lewis A. Coser
[7] - Seymour Martin Lipest
[8] - Alexis De Tocquevilie
[9] - Karl Marx
[10] - Harry Behrman